صدسال تنهایی اثر گابریل گارسیا مارکز ترجمه کیومرث پارسای
برگردان کامل آخرین نسخه اسپانیایی ویرایش شده در سال 1999 میلادی
برنده جایزه نوبل ادبی 1982
داستان زندگی سرهنگ آئورلیانو بوئندیا
مکان: دهکده ماکوندو
شخصیت ها:
خوزه آرکادیو بوئندیا: پدر سرهنگ، مردی کنجکاو، باهوش، سیاستمدار، پرتلاش و کدخدای ده
ملکیادس: یک کولی که نقش مهمی در آموزش پدر سرهنگ داشت.
اورسولا ایگواران: مادر سرهنگ، زنی پرتلاش ، صادق، خستگی ناپذیر
رمدیوس: همسر سرهنگ
آئورلیانو خوزه: پسر سرهنگ
آمارانتا: خواهر سرهنگ
خوزه آرکادیو: برادر سرهنگ و پدر خوزه آرکادیو دوم
خوزه آرکادیو دوم: پدر رمدیوس، خوزه دوم، آئورلیانو دوم
پیلار ترنرا
ویسیتاسیون
ربه کا
کاتائوره
دون آپولینار موسکوته
فکر نکنم نیازی به معرفی بقیه شخصیت های داستان باشد. تا اینجا حتما متوجه تشابه اسامی شخصیت های اول داستان شده اید. اسامی خوزه و آئورلیانو تا انتهای داستان آنقدر تکرار می شوند که نهایتا خواننده در می یابد که نویسنده هیچ توجهی به فاعل ماجراهای مختلف ندارد و نمی خواهد که خواننده هم خود را درگیر آن کند.
مادربزرگ اورسولا ایگواران بعد از حمله دزدان دریایی به ریو آچا (نام یک شهر) دچار ترس مفرط می شود و ناچار از آنجا به همراه شوهرش به یک دهکده نقل مکان می کنند. در آنجا با پدربزرگ خوزه آرکادیو در یک کار تجاری شریک می شوند و سود زیادی می کنند و این مقدمه ازدواج نوه های آنها با هم می شود. به خاطر مسائلی که پیش می آید اورسولا و خوزه از آن دهکده به ماکوندو نقل مکان می کنند و جریانات داستان تا پایان در همین دهکده اتفاق می افتند.
قدمت داستان به حدی است که آهنربا یک فلز مرموز جادویی و کیمیاگری یک شغل مهم شناخته می شد. اصل داستان با مهاجرت خوزه آرکادیو به ماکوندو آغاز می شود و بعد از صد سال با مرگ آخرین فرد خانواده بوئندیا که پسر بچه ای کنجکاو و باهوش است پایان می پذیرد. در انتهای داستان خواننده متوجه می شود که تمام اتفاقات و ماجراهای زندگی این خانواده توسط فردی بنام ملکیادس پیش بینی شده بوده منتها به زبانی نوشته شده که آنها از آن سردرنمی آورده اند و به محض آنکه پسربچه می تواند رمز نوشته ها را دریابد و سرنوشت افراد خانواده و خودش را بفهمد می میرد و داستان پایان می گیرد.
درباره این داستان گفته اند:
صد سال تنهایی واقعه بزرگ ادبیات آمریکای جنوبی در سالهای اخیر است. این کتاب موفقیتی بزرگ داشته و تقریبا به تمام زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است. ناتالیا جینزبورگ، نویسنده معروف ایتالیایی درباره این کتاب گفته است: " صد سال تنهایی را خواندم.مدتها بود اینچنین تحت تاثیر کتابی واقع نشده بودم، اگر حقیقت داشته باشد که می گویند رمان مرده است یا در حال احتضار است، پس همگی از جای برخیزیم و به این آخرین رمان سلام بگوییم."
رونالد کریست، منتقد، اعتقاد دارد که:" همانطور که در انتظار بزرگترین رمان آمریکایی بوده ایم، اینک بزرگترین رمان آمریکای شمالی و جنوبی، اثر گابریل گارسیا مارکز به دستمان می رسد.این رمان شاهکار است." و جفری والف، منتقد مجله نیوزویک می نویسد:" کتابی که مدتها بین ما خواهد ماند. منحصر به فرد است، سراپا جادوست، معجزه گر است." که البته من اعتقاد دارم این آخری زیادی اغراق کرده است.
شخصيت هاي اين رمان در موقعيت هاي اجتماعي متفاوتي قرار دارند در برهه اي از زمان غني و در برهه اي فقير مي شوند
گاه مهم و مشهور و گاه كم اهميت ؛زشت و زيبا و گاه عارف و زاهد...
همه نوع شخصيتي در اين خانواده يافت مي شود: سرهنگ،كد خدا، بيكار ، راهبه،دزد و ...
كه اين اشخاص در موقعيت هاي مختلف فراواني واقع مي شوند:عشق،شكست،پيروزي،جنگ،صلح،مرافعه،تهديد،فرارو ...
مي توان گفت اين خانواده نمادي از يك جامعه است و اين رمان بيانگر سرگذشت صدساله يك جامعه است. سرگذشتي كه قبلا تعيين گشته و در پايان كشف مي شود.
اين از برداشت من حالا اگر شما این کتاب رو خوندین یا قصد دارین بخونین یادتون نره که من منتظر نظرات شما درباره این کتاب و مفهومش هستم.
به سراغ من اگر من می آیید