مدتها بود که می خواستم راجع به شازده کوچولو بنویسم اما نمی دانستم چطور.خلاصه این داستان، کودکانه به نظر می رسد و لطفی که خواندن و دنبال کردن خود اثر دارد را ندارد.دلیل مهمتری که خلاصه این داستان را نمی نویسم این سوال بود که چه کسی ممکن است تابه حال این اثر را نخوانده باشد؟!

نهایتا تصمیم گرفتم متن کتاب را به همراه نقدی از آن که اخیرا توسط چندین پژوهشگر برجسته صورت گرفته است بیاورم.

دانلود متن کتاب شازده کوچولو

بررسي کتاب "شازده کوچولو" اثر "آنتوان دو سنت اگزو پري" با حضور "ابوالحسن نجفي" مترجم ، "بهمن نامور مطلق" پژوهشگر و دبير فرهنگستان هنر ، "سيما وزير نيا" نويسنده و پژوهشگر در حوزه ادبيات ، "شهرام اقبال زاده" نويسنده و عضو انجمن نويسندگان کتاب کودک و نوجوان .

 "بهمن نامور مطلق" که عنوان تز دکتريش "خيال پردازي عرفاني نزد مولانا و اگزوپري" است در سخناني با اشاره به زندگي سنت اگزوپري می گوید:« او در دسته بندي هاي سياسي قرار نمي گرفت ؛ نه مارشال دوگل را به عنوان نماينده فرانسه مي پذيرفت و نه پتن را يک خائن مي دانست. به همين سبب برخي او را يک فاشيست ناميده اند. تنها خوشبختي او به قول خودش، داشتن يک مادر فداکار و شغل خلباني اش بود. او خود را بسيار متعلق به دوران کودکي مي داند و معتقد است که پس از گذشت اين دوران ديگر زندگي نکرده است.»
نامور مطلق در مورد چگونگي شکل گيري کتاب شازده کوچولو می گوید:« سنت اگزوپري در نوشتن اين کتاب از کتابهاي ديگري متاثر بوده است از جمله "بابي شوپ؛ پسر کوچک" نوشته "کريستين دورام" و نيز "شنل قرمزي". موضوع کتاب اگزوپري، دور باطل است و نقش تصوير در اين کتاب بسيار اساسي است. به اين دليل که نويسنده و نقاش اين کتاب يک نفر است و اينکه نقاشي و کلام با يکديگر در ارتباط هستند.شازده کوچولو از برجسته ترين آثار نمادين محسوب مي شود و زبان نمادين کتاب موجب مي شود که اثر از لايه هاي نمادين و به صورتهاي متعدد و توسط مخاطب باز آفريني شود. در واقع اثر اجازه مي دهد که مخاطب فعال باشد و برداشت آزاد خود را از آن داشته باشد. اين کتاب به چند دليل داراي رويکرد اسطوه اي است. نخست به اين دليل که مسائل هستي شناسي را مورد بررسي قرار مي دهد، دوم به دليل اينکه داراي ابعاد کيهان شناختي است و سوم به اين دليل که نويسنده در فضايي نامتعين و ناگوار در جستجوي امر شخصي است. عليرغم آنکه ترجمه هاي زيادي از شازده کوچولو در ايران شده است، توجه کافي از سوي منتقدين و پژوهشگران دانشگاهي به مضمون آن نشده است و  همگان کتاب را کتاب کودک مي دانند و به همين دليل آن را جدي نگرفته اند. مي توان گفت اين کتاب داراي روساختي کودکانه و زير ساختي بزرگسالانه است.»
او "سنت اگزوپري" را متاثر از "نيچه" و "پاسکال" می داند و می افزاید:« او در جستجوي معناي واقعي براي زندگي است و به معناهاي روزمره دلخوش نيست.»
سيما وزيرنيا:

 « نويسنده شازده کوچولو مي خواهد بگويد که آدمها تنها هستند. آنها همه چيز را در فروشگاه مي خرند و چون در فروشگاه دوستي نمي فروشند آدمها به شدت احساس تنهايي مي کنند. او يک روانشناس بود البته به معنايي که کساني مانند داستايوفسکي، مارگريت دوراس و جيمز جويس روانشناس بودند. سنت اگزوپري تحليل گر کودک درون انسان است. نمادهاي درون کتاب نمادهايي کهن الگوي اند ( اصطلاحي که يونگ به کار مي برد ). چيزهايي مانند گل سرخ (نماد تماميت روان و نيزعشق)، درخت بائو باب(که خود درخت نماد زندگي و بائو باب نماد مرگ است )، چاه آب، مار، قطار ، روباه و نمادهاي ديگر.»
وزير نيا:

« عشقي که درونمايه کار شازده کوچولو است عشقي است متعالي و بانزاکت (واژه اي که ژاک لاکان براي آن به کار مي برد) و کتاب به خاطر وجود اين نوع از عشق و نيز پارادوکسهاي موجود در آن توام با نوعي وجد است.»
ابوالحسن نجفي يکي از مترجمان کتاب شازده کوچولو در ايران :

« اين کتاب تاکنون به بيش از 160 زبان ترجمه شده و هرسال يک ميليون نسخه از اين کتاب به فروش مي رود و تاکنون بيش از 500 بار تجديد چاپ شده است. در سال 2005 اين کتاب به زبان توگال که زبان يکي از اقوام سرخ پوست آمريکاي جنوبي است ترجمه شد که پس از انجيل دومين کتاب ترجمه شده به اين زبان بود. يکي از وظايف مترجم يک متن ادبي اين است که مرتبه زبان مبدا را تشخيص دهد و در ترجمه به زبان مقصد سبک نويسنده را لحاظ کند. مثلاً محمد قاضي در ترجمه اي که از شازده کوچولو در سال 1333 کرده است، آن را کتابي فلسفي ارزيابي کرده و به همين دليل نيز اين کتاب را به سبکي اديبانه ترجمه کرده است. اين مترجم خود پس از اينکه درمي يابد کتاب با اين ترجمه مورد استقبال خوانندگان قرار نگرفته است در ترجمه ديگري که از اين کتاب مي کند، معترف مي شود که ترجمه نخستش خوب نيست.شاملو، کتاب را نخستين بار با نام مسافر کوچولو ترجمه مي کند و در مقدمه اي که بر کتاب آورده، مدعي مي شود که پرنس به معناي شاهزاده نيست و دليلي نيز براي اين مدعاي خود نمي آورد . علاوه براين ما در نيمي از اين کتاب شخصيت اصلي کتاب را با نام مسافر کوچولو و در نيم ديگر او را با نام امير مي شناسيم. او در تحرير دوم، مقدمه اش را حذف مي کند و در تحرير سوم کتاب را با نام شازده کوچولو يک بار ديگر ترجمه مي کند.شاملو از زبان عاميانه براي ترجمه شازده کوچولو استفاده مي کند در حالي که زبان اصل کتاب زبان معيار است که رنگ شاعرانه دارد. علاوه براينکه او نتوانسته لحن مناسب را براي ترجمه اين کتاب به کار بگبرد، غلطهاي زيادي نيز در اين ترجمه وجود دارد. با اينکه شاملو را بزرگترين شاعر معاصر ايران مي دانم اما معتقدم او شازده کوچولو را خوب ترجمه نکرده است و اساساً مترجم خوبي نيست!»

و من!:

«یک بار دیگر شازده کوچولو را بخوانیم.»