با وجود تمام ترفندهايي كه براي به تاخير انداختن رفتنم به كار بستم باز هم زمان مي گذره و من در آستانه خوابگاهي شدنم.
هنوز نمي دونم اتاقي كه در انتظارمه چه طوريه. چه شكليه. پنجره داره يا بازم بايد دلتنگي چشمهامو به ميهماني منظره هاي كاغذي روي ديوار ببرم.
دل من پنجره اي مي خواهد
روبه يك وسعت سبز
بزدايد از من،غم تنهايي هر روزم را...
نمي دونم فضاش دلگيره يا نه. نمي دونم هم اتاقيا و هم كلاسي هاي جديدم چه طورين.
1 هفته اي هست كه كلاس هامون تشكيل مي شن اما من هنوز براي رفتن آماده نيستم. حتي احساس نمي كنم كه 2،3 روز ديگه بايد راهي بشم. نمي خوام به اين موضوع فكر كنم اما هراز گاهي مث يه جرقه كوچيك كه باعث يه انفجار بزرگ مي شه تمام فكرم مي شه رفتن.
توي خونه هم كسي به روي خودش نمياره. همه انگار مي خوان روزاي آخر خونه بودنم رو برام شيرين و عادي جلوه بدن حتي زمانيكه بالاخره مجبور شدم چمدون بزرگم رو وسط اتاق باز كنم و هر چي دم دستمه بريزم توش.
وقتم داره تموم مي شه و من از وقتي به خونه برگشتم فرصت نكردم به اتاقك اون طرف حياط خونه سري بزنم. اتاقكي كه پره از خاطرات شيرين من و هميشه براي رفتن به اونجا فكر كردم كه الان نه، الان وقت تنگه، فردا؛ فردا از صبح مي رم و تا شب مي مونم و بعد لذتي غريب تمام وجودمو پر مي كنه. لذت زنده كردن بهترين خاطرات 23 سال زندگيم؛
فردا، فردا ديگه حتما ميرم. از صبح مي رم تا شب...


امروز، فرداست.
حتي يك ساعت هم نتونستم توي اتاقكم بمونم. انگار بوي غريبگي مي داد. بوي دلتنگي، نويد دوري فرداها را.
شعرم را پيدا كردم.
شيشه خالي مربا           ليوان مشتركت شد
هرچي آرزو تو داشتي           آينه پر تركت شد
اتاق ريخته پاشيده              بوي مرگ عشقو مي ده
عشقي كه از خاطرت رفت             جاش اومد چاي جوشيده
عكس شاداب رو كارتت              تو رو مي كنه كلافه
آخه اينجوري نبودي                  تو با اين ريخت و قيافه
تويي تنها توي خوابگاه                 توي 4تا كنج تشنه
كه با چشماشون تو قلبت                مي زنن بدجوري دشنه
مث زندون مي مونه شبا و روزش                 تن تو اسير شده ميون سوزش
گاهي حتي خسته مي شي از سكوتش             گاهي وقتا مي ميري توي غروبش
سايه اي واست مي گيره فال پاسور              مي گه عاشق مي شي تو فرداها ناجور
مث گوركن شدي گورت شده تقويم                 نمي آد فرداها بيرون از تو اين گور

اين شعر را زماني براي اتاقم در خوابگاه گفته بودم اما نمي دانستم ديگر تمام اتاقها برايم همين طورند، حتي اتاق كوچك آن طرف حياط خانه خودمان...