تبليغاتX
هديه اي براي تو
هديه اي براي تو
88/08/27
آخرين عشق كافكا اثر:كاتي ديامانت ترجمه: سهيل سمي نشر ققنوس ...  

كتاب «آخرين عشق كافكا» نوشته كاتي ديامانت از زبان دورا ديامانت آخرين محبوب كافكا نوشته شده‌است. این کتاب که به ارائه تصويري متفاوت از كافكا مي‌پردازد در پي جستجوهاي بسيار زني را به تصوير مي‌كشد كه باعث شد يكي از مهمترين نويسندگان قرن بيستم در سال آخر عمرش بسيار خوشبخت باشد.

كتاب «آخرين عشق كافكا» اساسا خاطرات دورا ديامانت است كه از زبان آخرين زني كه كافكا در دوران آخر حياتش با او آشنا بوده روايت مي‌شود. در واقع وجهي از زندگي شخصي كافكا و اتفاقات زندگي روزمره او كه تا كنون جايي منتشر نشده در اين كتاب نمود يافته است.

تصويري كه تا كنون از كافكا در كتابها بوجود آمده تصوير يك روشنفكر عبوس، ترشرو و تلخ بوده است، در حالي كه دورا ديامانت در خاطراتش اين تصوير تلخ را مي‌شكند و آن را رد مي‌كند. او با اشاره به بخش‌هايي از زندگي كافكا نشان مي‌دهد كه كافكا تا چه حد عاشق زندگيپرشور و نشاط خود بوده است!

كتاب هايي كه تا كنون از كافكا منتشر شده بيشتر در دوراني بوده كه كافكا بر اثر بيماري سل زمين گير شده‌بود و تصوير خوبي از شخصيت او ارائه نكرده‌اند.

اين كتاب تصورات و باورهايي كه تاكنون در بعضي كتابها امري مشتبه تلقي شده را تصحيح مي‌كند. در مورد زمان و مكان مرگش و اينكه در لحظات آخر زندگي‌اش چه چيزهايي گفته‌است.

دورا ديامانت كافكا را از زماني نشان مي‌دهد كه او كاملا سرحال و شاد است كه تا بستر مرگ اين خاطره ادامه مي‌يابد و جزئيات و لحظه‌هاي آخر زندگي او را توصيف مي‌كند. قسمتي از كتاب نيز به بعد از مرگ كافكا اختصاص دارد كه به بقيه خاطرات دورا كه شديدا تحت الشعاع وجود كافكاست مي‌پردازد و سيطره انديشه‌هاي او روي بقيه زندگي دورا را نشان مي‌دهد.

مطالعه اين كتاب را به جوانانی كه از كافكا تصوير صادق هدايتي و تلخ در ذهن دارند، توصيه  می کنم.

88/07/24
مسخ اثر فرانتس کافکا ترجمه صادق هدایت ...  

 

نوشتن نقد روی داستان های کوتاه کافکا کار چندان ساده ای نیست ، زيرا بدون تعارف به قول پوچينى «هنر نوعى بيمارى است.» حال اگر اين بيمار مثل كافكا نابغه هم باشد، كار دشوارتر مى شود، چون با نيچه هم عقيده ايم كه «نوابغ ماليخوليايى اند.» !

مسخ داستانی کوتاه از کافکاست به ترجمه صادق هدایت و براحتی می توان حدس زد که محتوای ترکیبی از کافکا و هدایت چگونه باید باشد.

داستان در آپارتمانی اجاره ای اتفاق می افتد که 4 نفر اعضای یک خانواده در آن زندگی می کنند.  گره گوار، گرت و پدر و مادرشان. پدر ورشکست شده و سالهاست که خانه نشین است و گره گوار مخارج خانه و مادر پیر و خواهر جوانش را می پردازد. او که به عنوان شاگرد تاجر در استخدام یک شرکت تجاری است زندگی یکنواخت و پرمشقتی را می گذراند اما او هم مثل دیگر اعضای خانواده سرپرستی خانواده را وظیفه خود می داند.

یک روز صبح همین که از خواب آشفته اش بیدار می شود خود را در هیبت حشره ای می یابد که بی شباهت به عنکبوتی غول پیکر نیست. داستان از دریچه ادراک گره گوار روایت می شود و کل داستان حاصل دیده ها و شنیده های اوست. او ابتدا این تغییر شکل را باور نمی کند و آنرا در اثر کار زیاد و استراحت کم تلقی می کند.

معاون شرکت برای ابلاغ نارضایتی رئیس از دیرکرد او به ملاقاتش می آید اما گره گوار هنوز نمی تواند بدن جدیدش را به فرمان خود درآورد.

اولین واکنش به نافرمانی گره گوار در مورد باز کردن در اتاقش و حرف های نامفهومی که برای خودش تنها کمی تغییر در صدا محسوب می شود گریه خواهرش گرت است. چرا که ناخوشی گره گوار یعنی سلب آسایش خانواده، پرداخت نشدن قرض های پدر و منتفی شدن ثبت نام گرت در دانشکده موسیقی. این واکنش شاید اولین قدم برای طرد گره گوار از جامعه ایست که نسبت به او تعهدی احساس نمی کند.

گره گوار بالاخره در را روی پدر و مادر و معاون شرکت باز می کند. معاون فرار را بر قرار ترجیح می دهد مادر با ناباوری خود را عقب می کشد و پدر با برخوردی خشمگین او را از خود می راند. شکی نیست که او خود گره گوار است اما آنها ترجیح می دهند که او گره گوار نباشد یا حداقل در این وضعیت او را نبینند.

گره گوار به ناپدید شدن از زندگی دیگران محکوم می شود و از آن پس اوقاتش تک و تنها در اتاقش سپری می شود و گرت وظیفه نظافت اتاق و غذا دادن به گره گوار را برعهده می گیرد. این واکنش گرت (دلسوزی برای برادری که اگر بهبود می یافت قطعا او را به آرزوهایش می رساند) بیشتر بدلیل تعهد کودکانه ایست که نسبت به برادرش احساس می کند و با قدردانی پدر و مادرش برای اینکار تشویق می شود چرا که این کار اولین وظیفه ایست که در خانه برعهده اوست و او سعی می کند بخوبی از عهده آن برآید. اما این تعهد هنگامی که حالت وظیفه به خود می گیرد کمرنگ شده و با حالت انزجار از قبول مسئولیتی که می توانست برعهده او نباشد انجام می گیرد و زمانیکه در می یابد او هم می تواند مثل دیگران در بیرون از خانه کاری با حقوق و مواجب برای خود داشته باشد به کلی فراموش می شود.

گره گوار برای فرار از نگاه‌های پدر ومادر و خواهر به زیر تختخواب می‌خزد، از روشنایی می‌گریزد، و از مواد فاسد تغذیه می‌کند، تا شبی که بر اثر شنیدن صدای ویولون خواهرش از پناهگاه بیرون می‌آید و در نوری که از روزنه در به اتاق می‌تابد، جمع خانواده را می‌بیند که از دیدن او به نفرت دچار می‌شوند و پدر از سر خشم سیبی به جانب او پرتاب می‌کند که کاسه پشتش را می‌شکند. گره گوار با دردی طاقت‌فرسا به جایگاه خود بازمی‌گردد و به تدریج نه بر اثر چرکین شدن زخم پشتش بلکه بدلیل ناامیدی از پذیرفته شدن مجدد در خانواده ای که هنوز به آنها عشق می ورزد رو به مرگ می‌رود و یک روز صبح خدمتکار پیر متوجه مرگ او می شود. خانواده گره گوار که در زمان زنده بودنش او را درک نکرده بودند به ظاهر از مرگ او متاثر می شوند اشکی دروغین می ریزند و پس از مدتها گریز از جامعه تصمیم می گیرند به میان جامعه بازگردند و برای تفریح به پارک شهر می روند. آنجا متوجه می شوند که از زمان بیماری گره گوار از حالت انفعالی خارج شده و شغل های خوبی نصیبشان شده است. پدر و مادر متوجه می شوند که گرت بزرگ شده و کم کم باید به فکر ازدواج باشد.

کافکا به این طریق نشان می‌دهد که پایه اغلب روابط خانوادگی تا چه حد بر دروغ و خودخواهی گذارده شده است. این داستان تأثرانگیز و وحشتناک مایه‌ای از تنهایی و ناامیدی دارد و استادی بی‌مانند کافکا در شیوه بیان توانسته است با آمیختن امری خیالی و شگفت‌انگیز به امور عادی روزانه، خواننده را از طرفی به کابوسی عمیق فرو برد و از طرف دیگر چنان احساسی در او پدید آورد که گمان کند به راستی همه حوادث در عالم خارج رخ داده است. تلاش کافکا برای شکل عینی بخشیدن به حالتهای محض روحی و نشان دادن عمق تنهایی آدمی و گریز از واقعیتها، فشاری که نظام اجتماعی بر قلب و روح انسان وارد می‌کند و پناه بردن به رؤیاهای هولناک، مدرک ارزنده از ذوق و سلیقه خاصی است که بر ادبیات زمان او تسلط داشته و در عین حال در عالم ادب پیروزی کاملی به شمار می آید.

از اینجا مسخ را دانلود کنید

88/07/11
ویکتوریا اثرکنوت هامسون ترجمه قاسم صنعوی ...  
يوهانس مولر پسر آسيابان در دهكده اى كوچك كه داراى قصرى اربابى است زندگى مى كند و چون در واقعيت به خواسته هايش نمى رسد، از همان كودكى پيوسته به تخيل پناه مى برد؛ خود را آدمى ثروتمند و بسيار بخشنده تصور مى كند كه عاقبت شاهزاده خانمى به او دل مى بندد و با التماس مى خواهد او را از خود نراند. اين شاهزاده خانم «ويكتوريا» دختر ارباب قصر است. يوهانس ۱۴ ساله است كه مى بيند كه «اوتو»- پسر يكى از صاحب منصب هاى دربارى - ويكتورياى ۱۰ ساله را در آغوش مى گيرد تا از قايق پياده كند.

يوهانس كه خود را قدرتمندتر مى داند، ناراحت مى شود و


... ادامه مطلب
88/06/06
دلواپس شادمانى تو هستم اثر جبران خليل جبران ترجمه مجيد روشنگر ...  

بگذار، آه بگذار روحم را در رنگها بشويم؛

بگذار غروب آفتاب را ببلعم و رنگين كمان را بنوشم.


قطعا زمانى كه «جبران خليل جبران» و «مارى هاسكل» در لحظه هاى عشق و دلدادگى، درخلوت خويش نشسته بودند و براى يكديگر نامه هاى خصوصى عاشقانه مى نوشتند، هيچ فكرنمى كردند روزى من و شما، دل به خواندن كلمه به كلمه آن بسپاريم.
كتاب «دلواپس شادمانى تو هستم» گزيده اى ازنامه هاى جبران است كه براى خانم مارى هاسكل نوشته وپاسخ هايى از خانم هاسكل به او.


... ادامه مطلب
88/05/31
Othello ...  

Summarized by soode sepehri

This story is bout Othello one of the famous character in Shakespeare's play.

In this story Shakespeare criticized bad judgments and envy. It has a tragic end with death of main characters of story.


... ادامه مطلب