تبليغاتX
هديه اي براي تو
هديه اي براي تو
بنام یکتای مهربان
91/02/08
اینجا سرزمین ماست ...  

اینجا سرزمین ماست ، این قطعه جغرافیا همیشه متعلق به ما بوده است ، از گذشته های دور تا آینده ای پر غرور که در تصور هم نمی آید . با هر طلوع ، خورشید سر انگشتان مهربان ونوازشگرش را بر فلات ایران می افشاند ، جویبارانش روان می شوند وکوهسارانش ، مغرور تر از دیروز می ایستند .

اینجا سرزمین ماست ، کویرش پهنه استقامت و سرسختی مردمانی است که قنات و قنوت وقناعت را در برابر جهان گذرانده اند ، جنوبش زیستگاه رادمردان وشیرزنانی است که دین داری و میهن پرستی را بهم آمیخته اند  وشمالش زادگاه مردمان نجیب ومهربان و قلندری است که چون دریای مازندران آرام وعمیق ومهربانند وچون شیر البرز در برابر بیگانه.


... ادامه مطلب
91/02/04
روزینیا قایق من اثر ژوزه مائورو ده واسکونسلوس ...  
زاروکو، سرخپوستی جوان از مردمان شمال برزیل ، قایقی به نام روزینیا دارد که دوست و محرم اسرار اوست. قایقی که چون یک موجود جاندار در کنار زاروکو زندگی می کند و در دردها و رنج ها و یا شادی هایش شریک است. زاروکو که از شهر به دهکده جنسگس پدرا آمده است، معمولا از گذشته خود با کسی سخن نمی گوید و هفته ها و ماه ها را در رودخانه ها وآبگیر های پر از ماهی سر تائو می گذراند و تقریبا جز باروزینیا با کسی سخن نمی گوید.

برچسب‌ها: رمان
... ادامه مطلب
91/01/30
انتظار ...  

سخت ترین دو راهی

دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است

گاهی کاملا فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر میماندی...

وگاهی..

آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی، زود تر از اینها باید فراموش میکردی!

90/12/02
... ...  
پرده را برداریم:
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
بگذاریم بلوغ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند
بگذاریم غریزه پی بازی برود
کفش ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند
چیز بنویسد
به خیابان برود
ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت.
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم
دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم
صبح ها وقتی خورشید در می آید متولد بشویم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم
90/11/09
در ميان گمشدگان اثر دان شائون مترجم: فرشيد عطايى ...  
در اواخر دهه ۱۹۷۰ يك ترانه سنتى مد بود كه در آن با اندوه به اين واقعيت اشاره مى شد كه در هر حال و در هر شرايطى «هميشه يك نفر از پيش ما مى رود.» در مجموعه داستانى فراموش نشدنى و هراس انگيز دان شائون با نام «در ميان گمشدگان» اين موضوع كه كسى ما را ترك خواهد كرد به طور مداوم وجود دارد.
يك شوهر جوان در آشپزخانه كله پا مى شود، و تا وقتى همسرش او را پيدا كند جسدش كاملاً سرد شده. پسر ۱۵ ساله اى با بى خيالى براى دوست خود دست تكان مى دهد و مى گويد:«شايد فردا ببينمت»، بعد هم مى رود پشت يك بوته گل ياس و ناپديد مى شود؛ ۱۵ سال مى گذرد ولى هنوز اثرى از او نيست. چهار تا از جوان ترين و شاداب ترين برادران ايالت «وايومينگ» براى ۲۵ سال به زندان فرستاده مى شوند. يك عمر، نوزادها مرده به دنيا مى آيند و يا اندكى پس از تولد مى ميرند. مادران به سفر مى روند، پدران دست به فرار مى زنند. در بعضى موارد آدم ها از جايى به جاى ديگر مى روند و تبديل به چيزى مى شوند كه يكى از شخصيت ها آن را كاريكاتورى از خويشتن قبلى شان مى خواند. تصور مى كنند كه دارند كوچك تر مى شوند، دارند زندگى فرضى كس ديگر را تجربه مى كنند يا در شرايط بى هوشى به سر مى برند. «آيا وجود داريد؟» 

برچسب‌ها: رمان
... ادامه مطلب